پربارتر جنگلی بروید
گر خاطراتم را قلمی می بود
به بلندای آن سرو کهن
که در گلوگاه هراز
بر دامن پرشیب البرز
سربرافراشته بود؛
بران برگ دفترم
شوره دشت کویر
به نوشت دلتنگی های
روزگاه آزموده
درخزان زندگی
دفتر خاطره را نه ملالی باشد
گر به جستن یاران کهن
ازلابلای برگهای بربادآمده
به شوق لحظات دیرین
بازرسید
بازرسید
که تسلی خاطررا
درآرزوهای بربادرفته
نتوان یافت
در لحظه اتصالی توانش یافت
کز تفاهم مشترک
به کام آید
No comments:
Post a Comment