Wednesday, June 14, 2006

شوق دیدار

نه در قطارمسافری بود
نه در ایستگاه

نه چشمانی برراه
نه پروازی درنگاه

نه عزیمتی از انتظار
نه شوقی در وصال

واین همه را چه به سادگی پذیرفته ایم
که دلتنگی عاطفه مجنونانست
وتمنا احساسی بی حاصل

دوست داشتن تجارتیست پایاپای
چون پرستش بی نیازی
وتحقیرنیازمندی

عشق کلامیست بیگانه
ازگذ شته های دوردست
واسطوره های کودکان

آه دریغ ازلحظه ای
ولبخندی
حاکی ازرضایت دیدار
واشتیاقی
به ملاقات مجدد
بخششی بی نخوت

آه دریغ ازدوست داشتنی بی دریغ
سخنی لحنی آکنده ازمهربانی
ونوازشی بی جانبه

آیا فرا خواهد رسید روزی
که همگان دریابند
حقارت قدرتمندی
وشکوهمندی ضعف را؟

آیا فرا خواهد رسید روزی
که دوست بداریم
انسان را
دردردمندی اش
نه به اقتدارش
ومراتبش
به لحظه خواهش
والتماسش
به لحظه ایثار؟




0 comments: