Sunday, June 11, 2006

انتظار

ای نازنین
درانتظارتو
قرنهاست که اندرون کلبه
خیره به درگاه نشسته ام
درین بیابان
دیگر
خاروخاشاکی
به برافروزی آتش
نمانده است

درین شبهای سرد زمستان
آن هنگام که باد
دانه های برف را
به
پنجره کلبه می زند
من همچنان
منتظر
به درگاه می نگرم

اگر روزی آمدی
ای مهربان
برایم
آینه ای بیاور
که درآن
موها ی من
خاکسترانتظار
نباشند


No comments: