Sunday, April 07, 2002

درخت


در سپيده دم بهار
درخت از خود با من سخن گفت
از ريشه هايش
که در تمناي آب مي سوختند
وشاخه هايش
که پرتوهاي آفتاب را در آغوش مي فشردند
از نسيمي
که آواز رقص بود
و خنکاي دلي
که به تراوت شبنم رسيده بود


آه درختي که در رگهايش جويبارهاي آب جاري اند
خود بخشنده آبست
نه نيازمند آن
که برگهاي
سبزش هداياي مهرند
و
حيات
پرتوهاي
نور يست
که از لابلای
شاخه هايش گذر کرده است.


درخت ايمان منست
به
حيات
گر نه
عشق من


No comments: